نویسنده: لوسین جورا (پژوهشگر موسسه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه بخارست)

ترجمه و تلخیص: مرتضی چرخ‌زرین / منتشر شده در نشریه همگام

ایده دیپلماسی فرهنگی تابه امروز عموما با سیاست فرهنگی بین‌المللی یا سیاست فرهنگی خارجی گره خورده است. متدوال‌ترین دیدگاه‌ها در حوزه تئوری‌های علوم سیاسی تمایل دارند مفهوم دیپلماسی و همچنین مشتقات آن از جمله دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی عمومی را منحصر به اختیارات دولت‌ها کنند. رابطه بسیار نزدیک دیپلماسی و سیاست خارجی یک دولت باعث شده دیپلماسی عمومی و فرهنگی نیز به مجموعه عرف‌های خاص دیپلماتیک افزوده شود. با این‌حال، واقعیت بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که تئوری‌های علوم سیاسی تبیین می‌کنند. امروزه کنشگران غیردولتی به طور فزاینده‌ای تبدیل به بازیگران عرصه سیاست بین‌المللی شده‌اند.

دیپلماسی فرهنگی روش‌ها و هنجارهایی را از گفتمان‌های مختلف اجتماعی اقتباس می‌کند با این‌حال صرفا به عنوان نوعی «دیپلماسی» با معنایی سختگیرانه آن و صرفا به عنوان ابزاری در دست دولت‌ها تلقی می‌شود. دیپلماسی فرهنگی به عنوان نوعی دیپلماسی عمومی طبیعتا زمانی تاثیرگذاری بیشتر دارد که نوعی پیوند در میان شهروندان جوامع مختلف به وجود آورد. هرچند کماکان این نوع دیپلماسی با روابط بین دولت‌ها شروع شده و خاتمه می‌یابد اما تاثیر آن بیش از هر عاملی وابسته به مشارکت مردمی،  بهره‌مندی از حمایت بخش خصوصی، مدیریت شبکه‌های اجتماعی و شکل‌گیری نوعی اندیشه عمومی است.

در مطالعه دیپلماسی فرهنگی اغلب با ابهام مفهومی مواجه‌ایم. دیپلماسی فرهنگی و تبلیغات فرهنگی عموما یکی فرض می‌شوند و در واقع زمانی که فرهنگ، قالبی تبلیغاتی به خود می‌گیرد دیگر هدفی فرهنگی نمی‌توان برای آن متصور شد و تبدیل به ابزاری برای رسیدن به اهداف خاص سیاسی می‌گردد. البته باید بدانیم از قرار گرفتن پروپاگاندای فرهنگی تحت لوای دیپلماسی فرهنگی قدمتی به اندازه قدمت شکل‌گیری روابط بین‌المللی در سطح دنیا از زمان رم باستان تا به امروز دارد. علاوه بر این دیپلماسی فرهنگی گاه تبدیل به نوعی برندسازی می‌گردد. برندسازی در این حالت به عنوان بعدی از دیپلماسی فرهنگی همراه با برنامه‌ریزی خاص برای مطرح کردن کالایی سودآور در کشور مقصد است.

آنچه بعد برندسازی دیپلماسی فرهنگی را از دیگر ابعاد آن جدا می سازد انگیزه های تجاری آن است. دیپلماسی فرهنگی تلاش دارد با اتخاذ رویه های چندگانه معرف فرهنگ یک جامعه با تمامی پیچیدگی هایش باشد اما برندسازی برای یک کشور صرفا تلاشی است که پیام را محدود به تصویرسازی های خاص و انحصاری می کند.

افزایش چشمگیر فعالیت‌های کنشگران غیردولتی موجب نوعی چرخش در روابط بین‌المللی از جمله تبادل ایده‌ها گردیده است. کنشگران غیردولتی نقش‌هایی را بر عهده گرفته‌اند که پیش از این در اختیار دولت‌ها بود. فناوری‌های نوین به طور خاص این امکان را فراهم ساخته‌اند که بستر دسترسی‌های جهانی و ارتباط بین افراد و تشکل‌ها تسهیل شود. شبکه گسترده‌ای فراهم آمده که به واسطه آن نقش‌آفرینان غیردولتی دانش خود را به اشتراک گذاشته و اقدامات مشترک را توسعه می‌دهند. آن‌ها استقلال خود را افزایش داده، قواعد جدیدی وضع کرده و بسیار کاراتر از دولت‌ها عمل می‌کنند. امروزه سازمان‌های مردم‌نهاد، کمپانی‌های فراملیتی، گروه‌های مذهبی، اندیشکده‌ها، جنبش‌های اجتماعی و کارشناسان دانشگاهی در بسیاری از مسائل جهانی صاحب‌نظر بوده و بر جامعه مدنی تاثیرگذارند. حضور همزمان دولت‌ها و این نقش‌آفرینان مردمی مستلزم توسعه روابط دیپلماتیک جدید با سناریوهای مختلف است. فعالیت‌های جدید می‌تواند هماهنگ با اشکال سنتی دیپلماتیک و یا موازی با آن‌ها صورت پذیرد.

در هر صورت، هدف از پیگیری دیپلماسی فرهنگی روایت داستان کشور خودمان برای دنیاست. دیپلماسی فرهنگی واقعی بر خلاف پروپاگاندای فرهنگی یک فرآیند تعاملی دوجانبه می‌باشد که هم شامل ارائه تصاویر و ارزش‌های ملی خود به مردم سایر کشورها و هم دریافت اطلاعات و تلاش برای فهم فرهنگ، ارزش‌ها و تصاویر دیگر مردمان است.

امروزه با گسترش صعودی تعاملات فرامرزی، دیپلماسی فرهنگی تبادلی دوجانبه به شمار می‌آید. هدف دیپلماسی فرهنگی از این منظر، متفاوت از معنای دولتی روابط عمومی و دیپلماسی است. دیپلماسی فرهنگی صرفا جلب تحسین یا همدردی از طریق نمایش دستاوردهای فرهنگی ملی نیست، بلکه زمینه‌ای است برای بازسازی اعتماد با هدف همکاری و مشارکت‌های سودآور دو جانبه.

مشارکت «شهروندان دیپلمات» و دیپلماسی فرهنگی «مردم با مردم» به واسطه اقداماتی چون خواهرخواندگی شهرهای دنیا تسهیل شد. علاوه بر این انقلاب ارتباطات موجب نفوذ بیشتر کنشگران غیردولتی به «بازی دیپلماتیک» شد. امروز دیگر می توان از «دیپلماسی شبکه‌ای» نام برد که بسیار متفاوت از «دیپلماسی باشگاهی» در گذشته است. تعریف «کنشگران غیردولتی» عموما نه تنها شامل سازمان‌های مردم‌نهاد و شرکت‌های چند‌ملیتی بلکه دربرگیرنده افرادی است که با استفاده از ثروتشان و از طریق فناوری‌های نوین حوزه بین‌المللی را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تاثیر فناوری‌های نوین و ظهور جامعه مدنی قدرتمند در مقام علت و همچنین معلول آن، شاید بیشترین سهم را در تغییرات اخیر در این حوزه داشته باشد.

کنشگران غیردولتی به لطف فناوری‌های نوین در یک دهه گذشته منابع مالی و فنی‌ای در دسترس دارند که بیش از این تنها در اختیار دولت‌ها بود. با این تفاوت که آن‌ها منعطف‌تر و مسئولیت‌پذیرتر در برابر حوادث ناگهانی‌اند و عموما تاثیرگذاری بیشتری نیز از دولت‌ها دارند.

برخی سئوالات در مورد حضور این کنشگران جدید تا حدی وارد به نظر می‌رسد. بحث مرجعیت و مشروعیت در حوزه روابط بین‌الملل دو مورد ازین چالش‌هاست. در واقع این کنشگران را نمی‌توان در جایگاهی هم‌عرض با دولت‌ها نشاند، زیرا آن‌ها همچون دولت‌ها عضوی از پیمان‌های بین‌المللی نیستند. مسائلی چون قدرت گفتگو و چانه‌زنی در روابط بین‌المللی همواره پیش‌بینی‌پذیر نیست زیرا در برخی موارد سازمان های مردم نهاد بزرگ و کمپانی‌های چندملیتی که ظرفیت‌های مالی مناسبی دارند حتی بیش از برخی دولت‌ها می‌توانند نقش‌آفرین باشند.

در دهه اخیر تجربیات عملی بر بازتاب‌های نظری حلقه‌های علمی پیشی گرفته‌اند. کنشگران غیردولتی در عمل توانسته‌اند در عرصه بین‌المللی فعالانه دست به کنش زده، راهبردهای سیاسی را متاثر ساخته و استراتژی‌ها و روش‌های جدید اقدام مشترک در این حوزه را وضع کنند. مهم‌‎ترین عامل در بازی قدرت، عامل میزان تاثیرگذاری است. نقش آفرینان جدید با تاثیرگذاری بالایشان می‌توانند پیشگامان سیستم بین‌المللی در آینده باشند. شیوه کنش و واکنش آن‌ها در برابر رویدادهای جدید و راه‌حل‌هایی که در شرایط گوناگون ارائه می‌دهند می‌تواند مورد بررسی و آزمون نهادهای رسمی سیاست خارجی در سرتاسر جهان قرار گیرد.

پیشرفت جدید دیگری که دیپلماسی فرهنگی را متاثر ساخته رویکرد چندجانبه گرا می‌باشد که بسیار سریع جایگزین شکل قدیمی‌تر آن یکی رویکرد یکجانبه‌گرا گردیده است. رویکرد چندجانبه‌گرا ایجاد مجموعه کاملی از رفتارهای اصلاح شده و استراتژی‌های نوین در اقدامات بین‌المللی را هدف خود قرار می‌دهد. شاید بهترین عملکرد در این حوزه را بتوان در پهنه فعالیت‌های فرهنگی اتحادیه اروپا یافت. در سال 2006 سازمان EUNIC به عنوان شبکه‌ای از موسسات ملی فرهنگ در اتحادیه اروپا تشکیل شد. این سازمان با دارابودن دفاتر و برنامه‌هایی در 150 کشور تجریبات منحصر به فردی در زمینه دیپلماسی فرهنگی دارد. استیون گرین در مقاله خود استراتژی اقدامات EUNIC را در سه سطح به خوبی دسته‌بندی کرده است:

  1. فراهم آوردن بستر مشارکت در سطح ملل با ایجاد «خوشه»هایی از موسسات که فارغ از زمینه خاص فعالیت فرهنگی شان در یک کشور فعالیت می کنند. هر چه تنوع این موسسات بیشتر باشد بهتر است. البته این تنوع یک تنوع بی نظم نیست بلکه این سازمان ها زمینه های تخصصی مکمل یکدیگر دارند. زمینه تخصصی هر موسسه باید مطابق با بالاترین استاندارد کشور مقصد باشد تا بتواند منجر به ارتقاء تخصص فرهنگی دیگر خوشه ها در سطح اتحادیه اروپا شود. به عنوان مثال برخی از خوشه های حوزه بالتیک در زمینه معماری چوب و تعمیرات آن تخصص دارند در حالی که خوشه های «مدیترانه ای» ممکن است در معماری با سنگ مهارت داشته باشند. علاوه بر این اعضای یک خوشه بر انجام فعالیت های مشترک در بخش های هنر و زبان توافق می کنند.
  2. خوشه های موضوعی پس از آنکه با کمک برنامه های بودجه ای اتحادیه اروپا جا پای نهادی خود را در کشورهای اروپایی مستحکم کردند به سایر کشورها خواهند رفت. این خوشه ها هم حامل دیپلماسی فرهنگی اتحادیه اروپا خواهند بود و هم دیپلماسی فرهنگی ملت های خود.
  3. EUNIC همزمان با رشد افقی در اتحادیه اروپا و سرتاسر دنیا، به تعمیق عمودی ساختار خود می پردازد. به این معنی که اعضای این سازمان درگیر پروژه هایی پیچیده تر و بزرگ تر با مجموعه متنوع تری از موضوعات می شوند. این پروژه ها شامل بررسی سیاست های زبانی، ترجمه های ادبی و پروژه های هنری مشترک است.

این رویکرد چندجانبه گرا به خوبی توسط استراتژی ها، برنامه ها و سیاست های رسمی اتحادیه اروپا شناسایی، توصیه و تشویق می شود. راهبرد کمیسیون اتحادیه اروپا پیرامون فرهنگ مبتنی بر این موارد است: «توجه به تنوع فرهنگی و ارتقاء گفتگوی بین فرهنگی، توجه به فرهنگ به عنوان کاتالیزور نوآوری در چارچوب استراتژی لیسبون برای پیشرفت و کارآفرینی و توجه به فرهنگ به عنوان عنصر حیاتی در روابط بین المللی این اتحادیه». به زبان دیگر مفاهیمی چون تنوع فرهنگی، رویکرد چندجانبه گرا و تعریف ماموریتی عمومی تر برای فرهنگ به عنوان عامل توسعه، ایده های راهبردی اتحادیه اروپا و سیاست های فرهنگی 27 عضو آن است.

اینترنت تاثیری عمده در توسعه دیپلماسی عمومی و فرهنگی دارد. هر چند به سختی می توان ماهیت اصلی این نوع تاثیر را شناسایی کرد اما این فناوری سرعت تغییرات را افزایش داده است. سازمان هایی که درگیر دیپلماسی فرهنگی هستند اغلب از اینترنت نه تنها به منظور تبلیغ فعالیت های خود بلکه به عنوان ابزار اصلی در دسترس بودن و انتشار اطلاعات بهره می برند. وب سایت های آن ها صرفا خروجی دیگری برای اطلاع رسانی به مخاطبین نیست بلکه علاوه بر این وسیله ای برای جمع آوری سریع اطلاعات در مورد تاثیر پیام هایشان و توسعه آن است. دیپلماسی تاثیرگذار فرهنگی در سطح بین المللی باید در برگیرنده دیالوگی بین فرهنگی و توسعه سطح تعاملات دوجانبه باشد. یکی از راه های برقراری موثر این تعاملات از طریق فضای مجازی است که هزینه های کمی نیز دارد.

تلاش برای برقرای ارتباط و دیالوگ دوجانبه انگیزه اصلی استفاده از اینترنت در راستای اهداف دیپلماسی فرهنگی است. اینترنت فقط یک زمینه فنی برای دسترسی آسان تر و موثر تر به مخاطب نیست بلکه تقویت کننده جنبه دیگری از دیپلماسی فرهنگی یعنی توانایی درگیرکردن گروه مخاطب در فعالیت هاست. تلاش برای درگیرکردن مخاطب و گرفتن بازخورد از وی نیازمند برنامه های جدید و بازسازی فرمی برنامه های قدیمی است. علاوه بر این استراتژی نوین باید همقدم با تغییرات سریع در حوزه فناوری ارتباطات و رفتارهای اجتماعی مرتبط با آن به پیش برود. در 5 سال گذشته شاهد رشد انفجاری ارتباطات اجتماعی اینترنتی از طریق شبکه های اجتماعی مجازی از جمله فیس بوک با استفاده از گوشی های هوشمند و تبلت ها بوده ایم. از همین رو، استیو گرین نوعی «بررسی سریع واقعیت» را توصیه می کند که مستلزم پاسخگویی و واکنش سریع به مسائل مختلف در حوزه دیپلماسی فرهنگی است.

شاید بهترین نمونه چالشی که اخیرا به واسطه انقلاب فناوری رخ داد انتشار یک ویدیو کوتاه در یوتیوب بود. این ویدیوی اسلام ستیز تحت عنوان «بی گناهی مسلمانان» توسط گروهی از افراطیون در یوتیوب منتشر شد و اعتراضات شدید و خشونت هایی را به همراه داشت. بلافاصله چنین برداشت شد که انتشار این ویدیو در یوتیوب با کمک دولت آمریکا انجام گرفته است. همانگونه که فیلیپ سیب می گوید تمام حواشی این رویداد به دلیل وجود فناوری های جدید است: «ده سال پیش امکان وقوع مناقشه بر سر «بی گناهی مسلمانان» وجود نداشت. یوتیوب وجود نداشت و بدون وجود چنین ابزاری رساندن پیام سخیف و توهین آمیز این فیلم به مخاطب جهانی امکان پذیر نبود.»

همین مساله نشان دهنده ضعف و ناتوانی سیاست های خارجی حتی از نوع آمریکائیش در برابر وقایعی پیچیده و غیرقابل کنترل بود که در یوتیوب، توئیتر و فیس بوک موج آفرین اند. در سال 2011 در هر دقیقه تقریبا 72 ساعت ویدیو در یوتیوب آپلود می شد و این عدد به سرعت در حال افزایش است. این میزان آنقدر زیاد است که همه سرویس های امنیتی اختصاص داده شده به این بخش در آمریکا نیز نمی توانند آن را کنترل کنند.

اهمیت حضور مردم عادی در این عرضه به واسطه افزایش قدرت تصمیم گیری آن ها در حال افزایش است. این افزایش قدرت در تصمیم گیری، مرهون رشد سریع (و غیرقابل کنترل) منابع اطلاعاتی است که در دسترس آن ها قرار گرفته است. در بسیاری از کشور ها شاهدیم که جوانان نیمی از روز خود را در حال چرخ زدن در اینترنت با استفاده از گوشی های هوشمند خود هستند. از هر سه فرد بالغ در انگلستان دو نفر حساب کاربری فیس بوک دارند و به نظر می رسد مردم به این شبکه های اجتماعی اعتیاد پیدا کرده اند. این پدیده با حمایت مداوم کمپانی های بزرگ ساخت تلفن همراه در حال گسترش و رشد است.

رقابت برای جلب توجه در چنین فضایی بسیار سریع و به یک معنا به شکلی خشن در جریان است و یک دولت هوشمند باید بتواند پیام خود یا واکنش به یک رویداد را به سرعت در فضای مجازی منتشر کند. باید ابزارهایی نه لزوما برای کنترل بلکه برای رصد محتوای این فضا تعبیه شود تا بتوان به سرعت به رویدادها واکنش نشان داد.

همانطور که گفته شد برخلاف تبلیغات فرهنگی، دیپلماسی فرهنگی مبتنی بر دیالوگ است و نه منولوگ. مشارکت در یک دیالوگ در سطح عموم مردم به معنی ساختن نوع جدیدی از اعتمادسازی است. در واقع دیپلماسی فرهنگی تماما به معنی اعتمادسازی است. توجه داشته باشید که امروز کامنتی که یک فرد عادی درباره یک محصول تجاری در یک سایت می نویسد بسیار موثرتر از گران ترین نوع تبلیغات تجاری است. همین امر پیرامون تصمیم گیری در مورد انتخاب مقصد سفر یا هتل نیز صادق است.

کامنت های مستقل، خواه مثبت یا منفی، به ایجاد اعتماد و صمیمیت کمک می کنند. هرچند این مسائل عموما نادیده گرفته می شوند اما نقش بسیار مهمی در قابلیت های اینترنت به عنوان ساختاری که می توان بدان اتکا کرد دارند. اینترنت توانسته است مدل تجاری بسیاری از کسب و کارها و همچنین صنعت توزیع و نشر محتوا را تغییر دهد. دیپلماسی فرهنگی هم از این قاعده مستثنی نیست. این حوزه نیز مانند سایر حوزه های فرهنگی درگیر انطباق با فرهنگ عامه است و باید پیوسته به آزمون کیفیت پیام فرهنگی مبادرت کند.

دیپلماسی فرهنگی شبکه ای، مفهوم جدید دیگری است که حول محور فناوری نوین اینترنتی رشد کرده است. این مفهوم به روندهای رو به افزایشی اشاره دارد که افراد را درون شبکه حول یک موضوع مشترک گرد هم می آورد. این نوع رویکرد «مردم با مردم» مفهوم گسترده تری از فرهنگ را فراهم کرده که حرکتی به سمت فعالیت های چندجانبه با تمرکز بر روی یک موضوع مشترک می باشد. سیاست های فعلی اتحادیه اروپا که فرهنگ را در روابط خارجی دخیل کرده آشکارا بر شبکه سازی و ظرفیت سازی متمرکز است. این رویکرد که در علم بازاریابی هم کارکرد دارد معطوف به مقولاتی چون آگاهی، ادراک، نگرش و باورهاست. برای تغییر دیدگاه هر فرد در هر کدام از این موارد نیاز به همراهی تدریجی و عمیق با وی می باشد. این رویکرد از «محصول محوری» به «فرآیند محوری» تغییر جهت داده و در نتیجه می توان آن را نوعی پروژه بلند مدت دانست که جایگزین برنامه های فرهنگی منفرد و غیرمرتبط با یکدیگر می شود.

دیپلماسی فرهنگی امروزین مبتنی بر نمایش و خودنمایی نیست بلکه بر عواملی چون مبادله فرهنگی و اقدامات دوجانبه تکیه دارد. هر چه یک تعامل دوجانبه تر باشد و بیشتر به محک تجربه در آمده باشد بیشتر موفق خواهد بود. لازم است دولت ها از نگاه یک طرفه «اطلاع رسانی» فراتر رفته و فرآّیند مشارکت و همکاری را به منظور حصول خروجی های فرهنگی مشترک به جای عرف های متصلب دیپلماتیک در پی گیرند.

دیپلماسی و علی الخصوص دیپلماسی فرهنگی در صورتی می توانند اثرگذار باشند که بتوانند حس «ما بودن» به وجود آورند. برای نیل به این هدف، استراتژی های گوناگونی با نتایج مختلف باید دنبال شود. تسهیل شرایط گردهم آمدن افراد با زمینه های فرهنگی متنوع در یک فعالیت فرهنگی مشترک می تواند یکی از این استراتژی های موفق باشد. تاکید وسواس گونه بر روی برخی از واژه ها در سخنرانی ها و اسناد از شاخص های این رویکرد است. قطعا یکی از این کلمات «همکاری دوجانبه» است.

کوتاه سخن اینکه امروزه بهبود روابط فرهنگی مستلزم پیگیری رویه هایی نوین است. این تغییر جهت از رویدادها به پروژه ها، از یک جانبه گرایی به چندجانبه گرایی، از ارائه محصول به همکاری مشترک، از محصول به فرآیند، از یک طرفه به دوطرفه بودن، از گفتن به شنیدن و در نهایت رویکرد کلی تعامل فرهنگی از راه تبادل ارزش ها و نگرش ها به جای رویکرد یکجانبه ارائه تصاویر و کالاهای فرهنگی است.

منبع: culturaldiplomacy.org

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *